مهمونی
عزیزم دیشب رفتیم مهمونی و تو حسابی شیطونی کردی........................وای ............... بی ادب من سرپا نگهت میداشتیممو و با پاهات میخواستی بشقاب و لیوان و هرچی که سفره بود رو به هم بزنی طوری که من هنوز هیچی نشده خواستم بخاطر پسر شیطونم خجالت بکشم...................... سالاد و هرچی که سر سفره بود...... منم امروز از صبح انقد خونه رو تمیز و مرتب کردم که نگو و جنابعالیم خواب بودی و خلاصه خیلی خسته شدم فعلا عزیزم ...
نویسنده :
مامان مهربون
15:10



